معنی مثانه
5 بازدید
[ مَ نَ / نِ ] (ع اِ) آبدان و آن جزء از بدن حیوان که در وی کمیز جمع می گردد. (ناظم الاطباء). کیسهٔ بول که در شکم می باشد. (غیاث). آبگاه. کمیزدان. شاش دان. پیشاب دان. بیت البول. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مثانه به شکل بلوط است هر دو سر تیز و میان فراخ و هر دو رگ گرده که آن را برابخ گویند اندر مثانه گشاده است تا آب از آن راه از گرده به مثانه اندرآید و چنان نیست که این جا که برابخ به مثانه رسیده راه آب راست اندرمثانه گشاده است، لکن نخست اندرجرم صفاق دو منفذ گشاده است، پس هر دو منفذ اندرمیان صفاق و عصب گشاده است بر درازی مثانه تا به آخر او که نزدیک منفذ بیرون شدن آب است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کیسه ای است عضلانی غشایی و نازک و قابل اتساع که در عقب استخوان زهار واقع است. شکلش موقعی که خالی است پهن و جدارهایش برروی هم قرار گرفته اند و هنگامی که متدرجاً از ادرار پر شود، کروی و یا تخم مرغی شکل می شود. <۵۳۰۶۴۰۱۳۰۱۲۰۲۵۷۰۱>... مثانه در موقعیکه خالی است، رأسش به طرف بالا و جلو و قاعده اش به طرف پایین و عقب است. زمانی که مقدار ادرار در مثانه به ۲۵۰ گرم برسد شخص حس ادرار می کند. ممکن است مثانه در موقع حبس البول محتوی یک لیتر یا بیشتر ادرار باشد. (فرهنگ فارسی معین): نیک نگه کن که در حصار جوانیت گرگ درنده است در گلوت و مثانه. ناصرخسرو. به کوه برق مثانه ز سنگ پارهٔ لعل به بحر ماه مشیمه ز نور بچهٔ ناب. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۲). و رجوع به مثانة شود. - ورم مثانه ؛ التهاب و عفونت و تورم جدار مثانه بر اثر عوامل میکربی و عفونی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مثانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر