معنی متیقن
6 بازدید
[ مُ تَ یَ قْ قَ ] (ع ص) بی گمان و به یقین دانسته. یقین و بر کنار از شبهه و گمان و تردید. - قدر متیقن؛ آنچه بر آن یقین باشد. آنچه به یقین در تمام اقوال و عقاید و مفاهیم مختلف وجود دارد. قدر مسلم چنانکه در مشکوک بودن حکمی نسبت به موضوعی میان حرمت و وجوب، وجود حکم نسبت به آن موضوع قدر متیقن است ولی وجوب یا حرمت آن مورد شک و خلاف است. (از فرهنگ فارسی معین).[ مُ تَ یَ قْ قِ ] (ع ص) بیگمان داننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - متیقن گردیدن؛ متیقن گشتن. به یقین دانستن چیزی : رنگ از رخ پریده متیقن به قتل خود گردید. (مجمل التواریخ گلستانه، ص ۲۷۱). - بی گمان دانسته شده. یقین و بی شبهه و بیگمان و محقق و ثابت. و رجوع به تیقن شود. - تفتیش کننده و تفحص کننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متیقن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قن» برای سرودن شعر