معنی متکبر
5 بازدید
[ مُ تَ کَ بْ بِ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء) (از ناظم الاطباء). نامی است از نامهای باری تعالی و معنی آن والاتر از آنچه شایستهٔ او نیست. (از منتهی الارب).[ مُ تَ کَ بْ بِ ] (ع ص) کسی که بزرگ منشی می کند ... بزرگ منش و خودبین و خودپسند و مغرور و آن که بزرگی را بخود می بندد و خویشتن را ستاینده. (از ناظم الاطباء). بزرگ منش. (آنندراج) (مهذب الاسماء): آمد آنگاه چنانچون متکبر ملکی تا ببیند که چه بوده ست بهر کودککی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۲ ص ۱۶۱). و اگر مدعیانش ترشروی باشند و متکبر و محال گوی و بخیل و رعنا، بدانند که ... (سیاست نامه چ اقبال ص ۱۱۱). غبار خنگ تو در دیدهٔ پلنگ شده ست از این سبب متکبر بود همیشه پلنگ. مسعودسعد. مشتی متکبر مغرور معجب نفور مشتغل مال و نعمت مفتتن جاه و ثروت. (گلستان، کلیات سعدی چ مصفا ص ۱۱۸). - گردنکش. (آنندراج) (دهار). کسی که گردنکشی میکند. گردنکش و سرکش. (از ناظم الاطباء). ج، متکبرین.
کلمات همقافیه با «متکبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر