معنی متوقف
5 بازدید
[ مُ تَ وَقْ قِ ] (ع ص) درنگ کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - متوقف در امری؛ مردد در آن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متوقف شدن؛ درنگ کردن. در جائی ایستادن. - - (در تداول بازار) ورشکسته شدن. از عهدهٔ پرداخت تعهدات برنیامدن. - متوقف شدن کار یا کارخانه و جز اینها؛ تعطیل شدن آن. - متوقف کردن؛ بدرنگ واداشتن. در محلی وادار به ایستادن کردن کسی یا چیزی را. - متوقف کردن کار یا کارخانه و جز اینها؛ تعطیل کردن آن. - ثابت مانده بر چیزی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ثابت. (آنندراج). ساکن و بی حرکت مانده و ایستاده و ثابت و استوار. (ناظم الاطباء). ایستاده. ساکن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - بازایستاده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). متردد و دو دل و منتظر و نگران. (ناظم الاطباء): و من ضعیف در موقف قصور و تقصیر واقفم و در منزل عجز متوقف و به قلت بضاعت و قصور صناعت معترف. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۶). - چشم دارنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به توقف شود.
کلمات همقافیه با «متوقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر