معنی متوقع
6 بازدید
[ مُ تَ وَقْ قِ ] (ع ص) چشم دارنده به وقوع چیزی. (آنندراج) (از منتهی الارب). چشم دارنده به وقوع چیزی. متنظر و نگران. امیدوار. (ناظم الاطباء):[ مُ تَ وَقْ قَ ] (ع ص) آرزو شده. امید داشته شده. مورد انتظار. مورد چشم داشت. منظور: در مسهل نادادن مرگ متوقع بود و در مسهل دادن مرگ و زندگانی هر دو متوقع بود. مسهل دادن اولیتر دیدم. (چهارمقالهٔ نظامی ص ۱۳). و متوقعات ایشان از حضرت به ایجاب مقرون گشت و پسر او شاهشار به خدمت تخت سلطان آمد و از تقریب و ترحیب بهرهٔ تمام یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۰).
کلمات همقافیه با «متوقع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قع» برای سرودن شعر