معنی متوعر
6 بازدید
[ مُ تَ وَعْ عِ ] (ع ص) سرگردان و پریشان و حیران. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - راه سخت و ناهموار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به توعر شود. - (اصطلاح معانی بیان) نزد بلغاء کلمه ای است وحشی و غلیظ. (از کشاف اصطلاحات الفنون). لفظی که نامأنوس بود و معنی آن آشکار و روشن نباشد. و رجوع به وحشی در همین لغت نامه و کشاف اصطلاحات الفنون ج ۲ ص ۱۴۷۵ شود.
کلمات همقافیه با «متوعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر