معنی متوضأ
5 بازدید
[ مُ تَ وَضْ ضَ ءْ ] (ع اِ) محلی که در آن قبل از نماز شستشو میکنند و دست نماز می گیرند. (ناظم الاطباء). جای وضو گرفتن و دست و روی شستن : بر دیوار جنوبی (مسجد) دری است و آنجا متوضأ است. (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۳۷). - آبخانه. (مهذب الاسماء). جای لازم. کنار آب و فرناک و پای خانه . (ناظم الاطباء). کنایه از مستراح. حاجتگاه. مبال. آب خانه. سرحاض. ادب خانه. خلاء. بیت التخلیه. آبشتنگاه. آبشتنگه. طهارت خانه. آبریز. بیت الخلاء. مبرز. بیت الفراغ. جایی. سرآب. تشتخانه. حاجت خانه : مملکت از دست سلیمان چهل روز برفت و سبب آن بود که چون بمتوضأ شدی انگشتر را از دست بیرون کرد. (قصص الانبیاء چ شهشهانی ص ۱۶۸).
کلمات همقافیه با «متوضأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضأ» برای سرودن شعر