معنی متوسم
7 بازدید
[ مُ تَ وَسْ سِ ] (ع ص) به علامت پی برنده به چیزی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به توسم شود. - داغدار، و فی الحدیث الشیخ المتوسم؛ ای المتحلی بسمة الشیوخ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). داغدار. - نشان دار. - قیافه دان. (ناظم الاطباء). عالم به علم قیافه. عالم به علم فراست. اهل فراست. صاحب فراست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bإِنَّ فِی ذََلِکَ لَآیََاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ . ۱-۵۱۵:۷۵/}(قرآن ۱۵/۷۵).
کلمات همقافیه با «متوسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر