معنی متوسل

معنی متوسل

7 بازدید
[ مُ تَ وَسْ سِ ] (ع ص) نزدیکی جوینده به چیزی و به کاری. (آنندراج) (از منتهی الارب). نزدیکی یابنده به چیزی و کنندهٔ کاری که بدان نزدیکی و تقرب و منزلت یابد. (از اقرب الموارد). دست به دامان کسی زننده و کسی را شفیع کننده و کسی را واسطه و میانجی قرار دهنده. (ناظم الاطباء): نزدیکی جوینده به کسی به وسیلهٔ چیزی یا کسی : بکتوزنون بندهٔ دولت است و متوسل به حقوق قدیم و بی حدوث سببی و داعیهٔ عذری به عزل او مثال دادن و نان او جرح کردن از مراسم سروری و... دور باشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۱) ... همیشه با مردمان و متوسلان خود با عزت و وقار باشند. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۱). - متوسل شدن؛ دست آویز قراردادن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - - نزدیکی جستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کسی که بر آن اعتماد میکنند و بر وی تکیه مینمایند. - متصل کننده و وصل نماینده. - متصل شده. (ناظم الاطباء). - دزدنده. یقال توسل ابلی؛ ای سرقه. (آنندراج) (از منتهی الارب). شتر دزد. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «متوسل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید