معنی متوجه
7 بازدید
[ مُ تَ وَجْ جِ هْ ] (ع ص) روی آورنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). روی آورده. (ناظم الاطباء). روی به جانبی کرده. روی به سوی چیزی یا کسی کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): تأیید خدایی به تن او متنزل اقبال سمائی به رخ او متوجه.منوچهری. متناسبند و موزون حرکات دلفریبت متوجهند با ما سخنان بی حسیبت.سعدی. - متوجه شدن؛ روی آوردن : و ثمره و محمدت آن متوجه شده. (کلیله و دمنه). و بار دیگر چون برق از میغ متوجه او شد و او را مغافصةً فرو گرفت. (تاریخ جهانگشا). تا آنگاه که به جرجان وفات یافت بوقتی که مأمون به عراق متوجه شده بود. (تاریخ قم، ص ۲۲۳). از کاشان متوجه بلدةالمؤمنین قم شد. (عالم آرا چ امیرکبیر ص ۲۲۴). - متوجه گشتن؛ روی آوردن : مبالغتی سخت تمام کردی در آنچه خداوندان سخت فرمودندی تا حوالتی سوی وی متوجه نگشتی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۳). - در شواهد زیر مجازاً بمعنی مقرر شده و تعیین گردیده و در عهده قرار گرفته آمده است : پانزده هزار هزار درم که از مواجب گذشته بر وی متوجه بود به خویشتن قرار گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۳۶). باقی املاک بفروخت و از عهدهٔ بقایا که بر او متوجه بود بیرون آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۶). و بواسطهٔ برات مفصل به «التون تمغا» که از اینجا به ولایات می برند تمامت رعایای مواضع بر مقدار متوجه خویش واقف شده اند و می دانند که... (تاریخ غازان چ کارل یان ص ۲۵۴). - روی گرداننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). روی گردانیده و برگردیده و بازگشته. (ناظم الاطباء). - شکست خورده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به توجه شود. - روندهٔ بسمتی. - مسافر. - مشغول. - پرستار و مددکار و توجه کننده و مواظب. (از ناظم الاطباء).[ مُ تَ وَجْ جَ هْ ] (ع اِ) محل توجه و محل روی آوردن : پرسید که مولد و منشأ تو از کجاست و مطلب. و مقصد تو کدام است و رکاب عزیمت از کجا میخرامد و متوجه نیت و اندیشه چیست. (سندبادنامه ص ۲۹۳).
کلمات همقافیه با «متوجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر