معنی متوجع
7 بازدید
[ مُ تَ وَجْ جِ ] (ع ص) دردمند و رنجور. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب): پادشاه از استماع این مقدمات متوجع و متألم شد. (سندبادنامه ص ۲۲۵). - کسی که مرثیه می سراید برای مرده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). و رجوع به ترجع شود.
کلمات همقافیه با «متوجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر