معنی متوازی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) با هم برابر شونده. (غیاث) (آنندراج). برابر: سراء و ضراء او نزدیک مرد دانا متوازی و متساوی است. (جهانگشای جوینی). - سجع متوازی؛ چنان است که کلمات در وزن و عدد و حروف روی یکی باشند. چون گل ومل و مهجوری و مخموری مقابل سجع متوازن و سجع مطرف. و رجوع به سجع و ابدع البدایع شمس العلماء گرکانی ص ۲۹۲ و تعریفات جرجانی ص ۱۳۴ شود. - دو خطی که فاصلهٔ نقاط مختلف آنها نسبت به یکدیگر به یک اندازه باشد و هر چند آن دو خط را از طرفین امتداد دهند بهم نرسند.
کلمات همقافیه با «متوازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر