معنی متنفس
6 بازدید
[ مُ تَ نَ فْ فِ ] (ع ص) دم برزننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). نفس کشنده و نفس دار و جاندار و حیوان و کس. (ناظم الاطباء). نفس کش. زنده. جاندار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چهارجانب راه گریز مسدود و متنفسی را زنده نخواهند گذاشت. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۲۷). و رجوع به تنفس شود.
کلمات همقافیه با «متنفس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فس» برای سرودن شعر