معنی متنفذ
7 بازدید
[ مُ تَ نَ فْ فِ ] (ع ص) گذشته و نفوذ کرده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رجوع به تنفذ شود. - آن که بر دیگران تسلط و نفوذ دارد. صاحب نفوذ. ج، متنفذین. توضیح اینکه این کلمه ساختگی است، زیرا «تنفذ» در لغت عرب نیامده و بجای آن «نافذ» و «نَفوذ» و «نَفّاذ» مستعمل است. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «متنفذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فذ» برای سرودن شعر