معنی متمنع
6 بازدید
[ مُ تَ مَ نْ نِ ] (ع ص) ثابت و استوار. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تمنع شود. - غالب و مظفر و فیروز. - دلیر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - کسی که بازمیدارد و منع میکند. (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متمنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر