معنی متملق
6 بازدید
[ مُ تَ مَ لْ لِ ] (ع ص) چاپلوسی کننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) . چاپلوس و خوش آمدگوی. (ناظم الاطباء). مزیدگو. سبزی پاک کن. بادمجان دور قاب چین. چاخان. داریه نم کن. لابه گر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تملق شود. - ملاطفت و مهربانی کننده. مهربان. - خاطرنواز و ملایم و شیرین. - ریشخند کننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متملق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر