معنی متلاحق
4 بازدید
[ مُ تَ حِ ] (ع ص) رسنده یکی به دیگری. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). متوالی و پی در پی و مسلسل و صفهای متصل هم. (ناظم الاطباء). رجوع به تلاحق شود. - دست به هم رسانیده. - زیاده شده. - افزون گشته یکی پس از دیگری. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متلاحق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حق» برای سرودن شعر