معنی متقلنس
6 بازدید
[ مُ تَ قَ نِ ] (ع ص) کلاه دار. (آنندراج). کلاه پوشنده. (منتهی الارب): و تمامت ... را از پوشندگان خمار و متقلنسان به کلاه و دستار چون رمهٔ گوسفند از شهر بیرون راندند. (جهانگشای جوینی). تا به اضطرار به زی ختا متلبس و به کلاه ایشان متقلنس گشتند. (جهانگشای جوینی). رجوع به تقلنس شود.
کلمات همقافیه با «متقلنس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نس» برای سرودن شعر