معنی متقلع
5 بازدید
[ مُ تَ قَ لْ لِ ] (ع ص) از بن برکنده شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). از بن کنده شده. (ناظم الاطباء): و خان و مان بسیاری معتبران و اعیان زمان بواسطهٔ قتل و نهب متقلع و مستأصل می گشت. (تاریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «متقلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر