معنی متقاعد

معنی متقاعد

6 بازدید
[ مُ تَ عِ ] (ع ص) فرهنگستان ایران «بازنشسته» را بجای این کلمه پذیرفته است. رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران و بازنشسته و بازنشستگی شود. - متقاعد شدن؛ بازنشسته شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - آن که پذیرفت گفته ای را که از پیش نمی پذیرفت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متقاعد گشتن؛ متقاعد شدن. پذیرفتن. قبول کردن سخنی را. قبول و باور کردن آنچه را که در اول نمی پذیرفت. پذیرفتن گفته ای را که قبلاً نمی پذیرفت به دلیلی که شنید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - - از کار کناره گرفتن. (فرهنگ فارسی معین). - متقاعد گردیدن؛ متقاعد گشتن. متقاعد شدن. از کار کناره گرفتن : و در آخر کار از این سپاهیگری متقاعد گشته و به گوشه ای ... نشسته. (ترجمهٔ مجالس النفایس ص ۲۴۰، از فرهنگ فارسی معین). آنها به سخنان آن خان مروت نشان متقاعد نگردیده زیاد اصرار نمودند. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۴۹). و رجوع به تقاعد و دیگر ترکیبهای آن شود. - ساکن و بیحرکت و برقرار. - هر آن که باز ایستد و دست بردارد و توقف کند و واماند. - بازداشته شده و باز ایستاده شده. - سپاهی معاف شده از پیوستن به سپاه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «متقاعد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید