معنی متقاضی
7 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) وام بازخواهنده و وام بازگیرنده. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). وام خواه. آن که وام باز میخواهد. و آن که وام باز میگیرد. مبرم. (ناظم الاطباء): یک نوبت ظاهراً به او مصادره ای کرده بودند یا آن که متقاضیان در او آویخته مطالبتی می نمودند که او از آن عاجز بوده. (مزارات کرمان، ص ۲۳). و رجوع به تقاضی شود. - خواهش کننده. خواهان. درخواست کننده. طالب : از دولت و عشق است به من بر دو موکل هر دو متقاضی به دو معنی نه بهمتا. عنصری. اکنون این متقاضیان سهل و لطیف را پیش پیش میفرستند و حقوق تعظیم می طلبند. (کتاب المعارف). تا هر خللی که پدید می آید آن را عمارت میکنند و متقاضیان گرسنگی و تشنگی را بفرستند که خلل پدید آمده است تا حواس در کار آید و دست افزار در کار آرد. (کتاب المعارف). - متقاضی درونی (باطنی)؛ خواهش نفسانی. (فرهنگ فارسی معین): تا متقاضیان درونی را بر آن قرار افتاد... (مرزبان نامه ص ۶، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «متقاضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر