معنی متفرد
6 بازدید
[ مُ تَ فَ رْ رِ ] (ع ص) تنها و یگانه. بی همتا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): المتفرد بالربوبیة. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۸). - متفرد بودن؛ منحصر شدن در قولی یا چیزی شریکی در آن نداشتن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - یکسو گردنده. (آنندراج). جدا و دور شده : آن قلعه بستد و به اموال و غنایم آن متفرد شد... و سلطان از آن فتح ... لذتی نیافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۱۸).
کلمات همقافیه با «متفرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر