معنی متفرج
5 بازدید
[ مُ تَ فَ رْ رَ ] (ع اِ) جای سیر و تماشا. (غیاث) (آنندراج). مکانی که موجب گشادگی خاطر گردد. محل سیر: دیگر آن که کتب تاریخ متفرجی نزه و متنزهی بدیع باشد. (تجارب السلف). زمین چون دیبای مشجر و هوا چون حلهٔ زیبای مطیر به رنگ و بوی راحت دلها برآمده چنین موضعی متنزه و متفرج او بود. (مرزبان نامه، ص ۲۲۹).[ مُ تَ فَ رْ رِ ] (ع ص) کسی که می نگرد. بیننده و ناظر. (ناظم الاطباء). - کسی که می آزماید و سیر و گردش میکند. (ناظم الاطباء). - کسی که شادمانی می نماید. (ناظم الاطباء). جویندهٔ خوشی و گشایش خاطر. - گشایش یابنده از تنگی و دشواری. (فرهنگ فارسی معین). - آن که از همراهی با دوستان کاهلی میکند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متفرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر