معنی متغیر شدن
6 بازدید
[ مُ تَ غَ یْ یِ شُ دَ ] (مص مرکب) از حال نخستین شدن. تغییر کردن. دیگرگون گردیدن. دگرگون شدن حال کسی یا چیزی. گشتن. بگشتن : در آن وقت آدم به مکه بود، هوای جهان متغیر شد. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۸). حلق داودی متغیر شده و جمال یوسفی بزیان آمده. (گلستان). غضب او در تزاید و رنگ او متغیر شده. (مجمل التواریخ گلستانه، ص ۲۱۵). فردا متغیر شود آن روی چو شیر ما نیز برون رویم چون موی از ماست. (امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۴۹۲). - (مجازاً) خشمگین شدن. عصبانی شدن : دیدم که متغیر می شود و نصیحت من به غرض میشنود. (گلستان).
کلمات همقافیه با «متغیر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر