معنی متغیر
8 بازدید
[ مُ تَ غَ یْ یِ ] (ع ص) برگردنده از حال خود. (آنندراج). دگرگون شده و از حال خود برگردیده. برگردیده از حالی به حالی. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). بگردانیده. بگشته. بگردیده. دیگرگون شده. گردان. گردیده. گشته. برگشته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): علامت کژی باطن او آن است که متلون و متغیر پیش آید. (کلیله و دمنه). - متغیرالطعم؛ طعم بگشته. طعم بگردانیده. طعم بگردیده. مزه گردانیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - بی قرار و ناپایدار. - مخالف و نامناسب. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - آشفته و مضطرب و سرگردان و سرگشته و پریشان و حیران. (ناظم الاطباء). - متغیر حال؛ دگرگون حال : چرا چنین متغیرحالی. (انیس الطالبین ص ۱۶۰). - علامت یا عبارتی که می توان از نظر عددی مقادیر مختلفی به آن نسبت داد. (فرهنگ اصطلاحات علمی). (در اصطلاح ریاضی)، (الف) کمیتی است که بتواند جمیع مقادیر واقع بین دو مقدار معین یا بعضی از مقادیر واقع بین دو مقدار را دارا بشود. مثال: طول ستون جیوه در گرماسنج و دستگاه میزان فشار هوا میتواند تغییر کند و از این جهت متغیرند. در معادلهٔ: ۲R MMM ۲y +۲X ؛ X ، y مقادیر متغیرند. (ب) علامتی است که نشانهٔ مقدار تغییرپذیر است. (ج) شکل انتزاعی کمیت تغییر کننده است. (فرهنگ فارسی معین). - متغیر تابع (دراصطلاح ریاضی)؛ متغیری است که تغییرش بستگی به تغییر متغیر مطلق داشته باشد. (از فرهنگ فارسی معین). - متغیر مستقل (در اصطلاح ریاضی)؛ متغیر مطلق. رجوع به ترکیب بعد شود. - متغیرمطلق (در اصطلاح ریاضی)؛ متغیری است که تغییرش بستگی به تغییر دیگر نداشته باشد. متغیر مستقل. (فرهنگ فارسی معین). - اصلاح شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - خشمناک و آن که بسرعت خشمناک گردد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متغیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر