معنی متعلقان
5 بازدید
[ مُ تَ عَ لْ لِ ] (اِ) جمع متعلق. خویشاوندان. (ناظم الاطباء): و اهل و متعلقان در آن حالت می گریستند. (انیس الطالبین ص ۳۳). و چون به منزل رسیدم نخواستم نیز که هیچکس از متعلقان از حال من باخبر شود. (انیس الطالبین ص ۳۰). دست تناول به طعام آنگه برند که متعلقان و زیردستان بخورند. (گلستان). کسی از متعلقان منش برحسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که بقیت عمر معتکف نشیند. (گلستان). متعلقانش را که نظر در کار او بود و شفقت به روزگاراو، پندش دادند و بندش نهادند و سودی نکرد. (گلستان چ قریب ص ۱۳۴).
کلمات همقافیه با «متعلقان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر