معنی متعدی
7 بازدید
[ مُ تَ عَ دْ دی ] (ع ص) (از «ع دو») ستمگر و ظالم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): و زجر متعدیان و آرامش اطراف به سیاست منوط. (کلیله و دمنه). - کسی یا چیزی که بگذرد و تجاوز کند از دیگری. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). تجاوزکننده از حد خود. (آنندراج): دفع اجانب را جدی شویم لازم اگر شد متعدی شویم.بهار. - بیماریی که سرایت کند از یکی به دیگری. (ناظم الاطباء). و رجوع به متعدیة شود. - به اصطلاح علم صرف و نحو، فعلی را گویند که معنی آن از فاعل تجاوز کند و به مفعول برسد و ضد آن، لازم است که معنی آن فقط به فاعل تمام شود و مفعول نخواهد. (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متعدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر