معنی متعانق
4 بازدید
[ مُ تَ نِ ] (ع ص) دست در گردن یکدیگر افکننده در محبت. (آنندراج). یکدیگر را در آغوش گیرنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعانق شود.
کلمات همقافیه با «متعانق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نق» برای سرودن شعر