معنی متصمر
5 بازدید
[ مُ تَ صَ مْ مِ ] (ع ص) در آفتاب ایستاده شونده. (منتهی الارب). متشمس. (از اقرب الموارد). کسی که خود را در آفتاب دارد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تصمر و تشمس و متشمس شود. - مرد قوی. (منتهی الارب). سخت توانا. (ناظم الاطباء). - سخت بخیل. (منتهی الارب). نیک بخیل. (ناظم الاطباء). - خود را در بند دارنده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بندی و محبوس و نگاه داشته شدهٔ در زندان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متصمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر