معنی متصلی
8 بازدید
[ مُ تَ صَ لْ لا ] (ع ص) (از «ص ل ی») عصای راست کرده شدهٔ بر آتش. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ تَ صَ لْ لی ] (ع ص) (از «ص ل ی») گرمی آتش کشیده و به آتش تابیده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تصلی شود.
کلمات همقافیه با «متصلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر