معنی متسلط
5 بازدید
[ مُ تَ سَ لْ لَ ] (ع ص) برگماشته شده و کسی که بر او دست یافته باشند. (غیاث). کسی که بروی دست یافته باشند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسلط شود.[ مُ تَ سَ لْ لِ ] (ع ص) بر کسی دست یابنده و غلبه کننده. (آنندراج) (غیاث). دست یابنده و غلبه کننده. (ناظم الاطباء): کوه ها از متغلبان خالی شده و راهها از متسلطان ایمن گشته. (المعجم چ مدرس رضوی چ ۱ ص ۵۶). || برگماشته. || مستقل و مختار و خودسر. || دارای قدرت و توانائی خودسرانه و متصرف و با قدرت پادشاهی. (ناظم الاطباء). و رجوع به تسلط شود.
کلمات همقافیه با «متسلط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لط» برای سرودن شعر