معنی متسلسل
4 بازدید
[ مُ تَ سَ سَ ] (ع ص) آب درهم پیوسته و روان. (آنندراج). پیوسته و به هم متصل شده مانند زنجیر و آب درهم پیوسته و روان شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسلسل شود.[ مُ تَ سَ سِ ] (ع ص) ثوب متسلسل، جامهٔ بدبافت. (آنندراج) (از اقرب الموارد). و رجوع به مسلسل شود. || جامهٔ تنگ شده و فرسوده گشته از استعمال. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «متسلسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر