معنی متسعب
7 بازدید
[ مُ تَ سَ عْ عِ ] (ع ص) دراز شونده مانند رشته از آب لزج و نحو آن. (آنندراج) (از منتهی الارب). لزج و چسبان و دراز و کشیده شده مانند انگبین و شربت و جز آن. (ناظم الاطباء). و رجوع به تسعب شود. || هنگفت و غلیظ مانند بلغم و آب دهان. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متسعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر