معنی متسع
6 بازدید
[ مُ تْ تَ سِ ] (ع ص) (از «وس ع») فراخ شونده. (آنندراج) (غیاث) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فراخ و پهن و عریض و گشاد و پهن شده. (ناظم الاطباء): طارمی دید مرتفع و رواقی متسع برکشیده. (سندبادنامه ص ۱۷۹). حق تعالی وحی کردش در زمان مهلتش ده متسع، مهراس از آن. مثنوی. ملک... فرمود تا مصارعت کنند مقامی متسع ترتیب کردند و ارکان دولت و اعیان حضرت و زورآوران اقالیم حاضر شدند. (گلستان).[ مُ تْ تَ سَ ] (ع ص، اِ) جای فراخ و گشاد و جزء فراختر و گشادتر. (ناظم الاطباء) || (در اصطلاح هندسه) در نزد مهندسین عبارت است از سطحی که محاط به نه ضلع متساوی باشد و اگر این اضلاع باهم برابر و مساوی نباشند آن سطح را نه ضلعی گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۱۶۸). || در علم جفر و نزد اهل تکسیر وفقی را گویند که بر هشتاد و یک خانه مشتمل باشد و آن را مربع نه در نه خوانند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۱۶۸). || در اصطلاحات شعری، مسمطی را گویند که هر بندش دارای نه مصراع باشد. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و مسمط شود.[ مُ سِ ] (ع ص) آنچه بسازد عدد نه را. (از ناظم الاطباء). || کسی که خداوند شترانی باشد که نه روز یک نوبت آب خورند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «متسع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سع» برای سرودن شعر