معنی مترسم
5 بازدید
[ مُ تَ رَسْ سِ ] (ع ص) نویسنده و رسم کننده و صاحب رسم. (آنندراج) (غیاث). آن که در آداب و رسوم کتابت تأمل و تفرس کند: هر چند دبیری صناعت بلندی است و از آن برتر است که مترسمان گمان برده اند. (دستور دبیری از فرهنگ فارسی معین). || کسی که نشان سرای و خانه می جوید. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کسی که درس می دهد. (ناظم الاطباء). درس گوینده. (از منتهی الارب). || آن که بیاد می آورد. (ناظم الاطباء). بیاد آورنده. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مترسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر