معنی مترسل
6 بازدید
[ مُ تَ رَسْ سِ ] (ع ص) نامه فرستنده. (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء). || نامه نویسنده. (ناظم الاطباء). دبیر. نویسنده : فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را بکار آید و مترسلان را بلاغت بیفزاید. (گلستان، کلیات سعدی چ فروغی ص ۸). و رجوع به ترسل شود. || هر آن که چیزی را به فراغت می کند. (ناظم الاطباء). آهسته و گرانبار. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مترسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر