معنی متداول
9 بازدید
[ مُ تَ وَ ] (ع ص) از یکدیگر نوبت به نوبت گرفته شده و دست به دست گردانیده شده. (آنندراج) (غیاث). واگردیده از حالی بحالی. || برخورد شده به این طرف و آن طرف. (ناظم الاطباء). || خمیده شده به راست و چپ. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || معمول. مرسوم. رایج : زیرا که وزن رباعیات مألوف طباع است و متداول خاص و عام . (المعجم، از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ مُ تَ وِ ] (ع ص) فراگیرنده چیزی را نوبت به نوبت. (آنندراج). گروهی که چیزی را دست به دست می گردانند. و نوبت به نوبت فرامی گیرند. || مأخوذ ازتازی، رایج. روان و معمول و معلوم. (ناظم الاطباء). - متداول شدن؛ رایج شدن و معمول شدن. (ناظم الاطباء). - متداول کردن؛ معمول و رایج کردن. (ناظم الاطباء). و رجوع به مُتَداوَل و تداول شود.
کلمات همقافیه با «متداول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر