معنی متحمل
6 بازدید
[ مُ تَ حَ مْ مِ ] (ع ص) بردارندهٔ بار و بر خود گیرنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). باربردارنده و باربردار. (ناظم الاطباء): ساحل تو محشر است نیک بیندیش تا بچه بار است کشتیت متحمل. ناصرخسرو. چون ایلک خان از احتشاد و استعداد ایشان خبر یافت چند کس را از مشایخ و معارف به ناصرالدین فرستاد و رسالتی که متحمل او بودند ادا کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۶۵). مقصد زایران و کهف مسافران و متحمل بار گران. (گلستان). || کسی که رحلت می کند و حرکت می نماید از لشکرگاه. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || کسی که برداشت می کند بردباری را و رنج می کشد در شکیبائی. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون) (از اشتینگاس). || آن که سزاوار و لایق بردباری است و متواضع و با خشوع و خضوع. || با تدبیر و هوشیار و عاقل. (ناظم الاطباء). || بردبار و با صبر و شکیبائی. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). بردبار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متحمل شدن؛ تاب آوردن. تابیدن. تافتن. برتابیدن. برداشتن. کشیدن. بردن درد را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - || به روی خود آوردن. اعتناء کردن. متوجه شدن : ذوالقدر ... از جنگ فرار کرده در راه به خدمت نواب اشرف [ شاه اسماعیل ] رسیده هر چند شاه او را صدا زده متحمل نشده... (عالم آرای عباسی).
کلمات همقافیه با «متحمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر