معنی متجلی
5 بازدید
[ مُ تَ جَ لْ لی ] (ع ص) ظاهر شونده. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || روشن و آشکار. (آنندراج) (غیاث). تابدار و روشن و باشکوه و درخشان و آشکار و هویدا. (ناظم الاطباء). - متجلی شدن؛ ظاهر و آشکار شدن : و در زمرهٔ صاحبدلان متجلی نشود مگر آنگه که متحلی شود به زیور قبول امیرکبیر ... (گلستان چ فروغی ص ۸). || تغییر صورت داده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متجلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر