معنی متجزی
6 بازدید
[ مُ تَ جَ زْ زی ] (ع ص) (از «ج زء») پاره پاره گردیده. (آنندراج). جزءجزءشده. (ناظم الاطباء). || پاره پاره گردنده. (فرهنگ فارسی معین). || تجزیه شونده. (فرهنگ فارسی معین): و این صنع بر این جوهر متجزی متکثر که جسم است به فرمان کسی افتاده تا بدین هیأت شده است. (جامع الحکمتین از فرهنگ فارسی ایضاً). و رجوع به تجزی و مادهٔ قبل شود. || (اصطلاح اصولی) کسی که قائل به تجزیه در اجتهاد است یعنی در برخی از مسائل شرعی مجتهد باشد و تواند آنها را به استناد دلائل لازم، استخراج و استنباط کند. (از فرهنگ علوم سیدجعفر سجادی).
کلمات همقافیه با «متجزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر