معنی متتبع
7 بازدید
[ مُ تَ تَ بْ بِ ] (ع ص) آن که تتبع کند. آن که استقراء کند. (یادداشت دهخدا). طلب کننده چیزی را و رونده در پی آن. (آنندراج) || مشغول و ملازم در تجسس و تجسس کننده. (ناظم الاطباء). تتبع کننده و تجسس کننده. مطالعه کننده. ج، متتبعین. || تقلیدکننده و تقلیدی ضد مخترع. (ناظم الاطباء). و رجوع به تتبع شود.
کلمات همقافیه با «متتبع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر