معنی متبلتع

معنی متبلتع

5 بازدید
[ مُ تَ بَ تِ ] (ع ص) بلتعانی [ بَ تَ ] . (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از تاج العروس ج ۵ ص ۲۸۱). حاذق الظریف. (معجم متن اللغة). متظرف المتکیس. (تاج العروس ایضاً). به تکلف زیرکی نماینده در حالی که چیزی نداشته باشد. (از اقرب الموارد). آن که به تکلف ظرافت و زیرکی نماید و چیزی از آن نداشته باشد. «بلتعانی» مثله. (آنندراج). آن که به تکلف ظرافت و زیرکی می نماید بدون آن که چیزی از وی در آن باشد. (ناظم الاطباء)؛ و لیس عنده کالمتبلتع. (تاج العروس، ج ۵ ص ۲۸۱). و رجوع به تبلتع و بلتعانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «متبلتع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید