معنی متبدل
5 بازدید
[ مُ تَ بَ دْ دِ ] (ع ص) بدل چیزی گیرنده. (آنندراج). کسی که می گیرد چیزی را عوض چیزی. || دگرگون شده. تبدیل شونده. || آن که واژگون می کند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تبدل شود. - متبدل شدن؛ دگرگون گردیدن. تبدیل شدن : بسیار برنیاید شهوت پرست را کین دوستی شود متبدل به دشمنی.سعدی. بر دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان غره نباید بود که آن به خیالی متبدل شود و این به خوابی متغیر گردد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «متبدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر