معنی متبجح
5 بازدید
[ مُ تَ بَ جْ جِ ] (ع ص) شادمان : شاه از استماع این مقدمات متبجح گشت و در باغ مشاهدت، گلزار مسرتش بشکفت. (سندبادنامه ص ۲۷۳). و رجوع به تبجح شود.
کلمات همقافیه با «متبجح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جح» برای سرودن شعر