معنی متانة
6 بازدید
[ مَ نَ ] (ع مص) درشت اندام و سخت گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). صلب و قوی شدن. (از اقرب الموارد). || درشت و بلند شدن زمین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || استوار شدن. (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی ص ۸۵). استوار و محکم شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به متانت شود.[ مُ تانْ نَ ] (ع مص) (از «ت ن ن») قیاس کردن. (از اقرب الموارد). تان بینهما، قیاس و اندازه کرد میان هر دو. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ مَ نَ ] (ع ص، اِ) (از «ت ی ن») جائی که در آن بسیار درخت انجیر بکارند. یقال ارض متانة؛ ای کثیرالتین. (از اقرب الموارد). جائی که در آن انجیر می روید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر