معنی متاح
5 بازدید
[ مَ تْ تا ] (ع ص) لیل متاح؛ شب دراز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فرس متاح؛ ای مداد. (منتهی الارب) (آنندراج). اسبی که گامها را فراخ گذارد. (ناظم الاطباء). فرسخ متاح؛ فرسخی طولانی. (از اقرب الموارد). یوم متاح؛ روز بلند. (از اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص) (از «ت ی ح») مقدر. (منتهی الارب). امر مقدر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). یوم متاح، روز موت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر