معنی متأطم
4 بازدید
[ مُ تَ ءَطْ طِ ] (ع ص) خشمگین. (آنندراج) (ناظم الاطباء). برافروخته شده از خشم. (ناظم الاطباء). || دریای موج زن. (آنندراج). دریای مضطرب و متلاطم. (ناظم الاطباء). || شب سخت تاریک. (آنندراج) (ناظم الاطباء) || گربه که در خواب آواز کند. (آنندراج). گربهٔ خرخرکننده. (ناظم الاطباء). || آن که خاموش شود و ظاهر نکند آنچه در دل دارد. (آنندراج). کسی که خود را از رفتار و کردار نگه میدارد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأطم شود.
کلمات همقافیه با «متأطم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طم» برای سرودن شعر