معنی مبیع
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) فروختن و خریدن. از اضداد است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی).[ مَ ] (ع ص، اِ) خریده شده و فروخته شده. (غیاث) (آنندراج). فروخته و خریده. (ناظم الاطباء) (یادداشت دهخدا). || در اصطلاح فقهی یعنی مورد بیع و آن چه بیع بر آن واقع میشود در مقابل ثمن که قیمت و بها و ارزش مبیع است.[ مُ ] (ع ص) عرضه کننده برای بیع. (از منتهی الارب). فروشنده و خرنده. (آنندراج). فروشنده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر