معنی مبیطر
6 بازدید
[ مُ بَ طِ ] (ع ص، اِ) بیطار. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). پزشک ستور. (از مهذب الاسماء). دام پزشک. بطیر. بیطار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مبیطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر