معنی مبکی
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) گریاننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). گریه زا. گریه آور. گریاننده. مقابل مضحک. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ بَ کْ کا ] (ع ص) نالان. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مَ کی ی ] (ع ص) گریسته شده. و مبکی علیه، گریسته شده بر او و زاری کرده شده و ماتم داشته شده. (ناظم الاطباء).[ مَ کا ] (ع اِ) مکان گریه و زاری و نوحه. (از محیطالمحیط).
کلمات همقافیه با «مبکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر